تبليغاتX
کنگانیان

کنگانیان
خانه ای برای همه ؛ بدون هیچ حب و بغضی با هم بحث کنیم و از هم بیاموزیم

دلی یا دلبری یا جان و یا جانان ؟ نمی دانم

همه هستی تویی فی الجمله این و آن نمی دانم


ضمن تشکر از همه ی عزیزانی که برای پست قبل وقت گذاشتند ، خواندند ، اندیشیدند و نوشتند.

علاوه بر دوستانی که نظراتشان را ثبت کرده ایم کسانی هم بصورت خصوصی نظرشان را با کنگانیان در میان قرار داده و به تبادل نظر بر این سوال پرداختیم که :

زیباترین حقیقت چیست؟

دست همه ی شما را به گرمی می فشاریم و بسیار سپاسگزاریم.

همانطور که دوستان نظرات را می خوانند متوجه می شوند که جواب همه به ذات یکی و مشترک است و آن کمال مطلق، خدا و مطلوب آرمانی انسان است. و فقط در جوابها زبان تغییر می کند لا غیر ...

هرکسی از ظن خود شد یار من

و اما!

معرفی نظر برتر بسیار سخت و تقریبا غیر ممکن شده است که غیر از این هم انتظاری نمی رفت ، چرا که ذات همه ی ما بدنبال کمال است و این حقیقت در وجود همه ی انسانها نهفته است.

این اتفاق نظر را به فال نیک گرفته و دوست دارم با کسب اجازه از همه ی دوستان جایزه ی فروردین 91 کنگانیان  را به حقیقت زیبایی تقدیم کنیم که خیلی از شما ها از صمیم قلب برایش دعا کردید و از مداوا شدنش اشک شوق ریختید.

آری !

چندی پیش اتفاقی ناگوار برای برادر زاده ی دوست عزیزمان آقای علی هلالی افتاد که بصورت معجزه آسایی از خطر بزرگی رهایی یافت و اکنون با کسب اجازه از همه ی شما عزیزان جایزه را به عزیزه عزیز تقدیم می کنیم.

از آقای هلالی  هم تقاضا داریم عکس زیبای عزیزه را برایمان بفرستد.

بار دیگر از همه ی دوستان و همراهان تشکر می کنیم.


[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 9:9 ] [ کنگانیان ]

در نظر داریم برای هر یک از ماه های سال سوالی مطرح کرده و به بهترین و زیباترین جواب جایزه ای اهدا کنیم جواب به این سوالات تمرینی ست برای بهتر دیدن، اندیشیدن و دست به قلم بردن است.

  و اما سوال فروردین:

زیبا ترین حقیقت چیست؟


1 ـ همه می گویند حقیقت تلخ است و ما به دنبال زیباترین حقیقت هستیم. این حقیقت شاید یکی از خصلتهای آدمی باشد، شاید یکی از حقیقت های جامعه و خلقت باشد. شاید سوال ما را بسوی فلسفه سوق دهد ولی نیاز به جواب خیلی پیچیده ای نیست و جواب می تواند صرفا احساسی باشد؛ که گاهی احساس پاک کار صدها دلیل و منطق را انجام می دهد.

2 ـ سعی کنید از جواب یک کلمه ای استفاده نکنید و برای جواب خود دلیلی را ارائه دهید.

3 ـ جواب شما عزیزان به سوال ماه می تواند بصورت متنی ادبی ، فلسفی و یا در قالب داستان و ضرب المثل باشد.

4 ـ فقط دوستانی شرکت داده می شوند که دارای وبلاگ هستند.

5 ـ همه ی دوستان تا پایان هر ماه فرصت برای جواب دادن دارند و لی این ماه بصورت استثناء تا پنجم اردیبهشت شما می توانید جواب های خود را بفرستید.

6 ـ جواب ها تا روز آخر نمایش داده نمی شوند ولی بصورت خصوصی با افرادی که جواب نوشته اند مکاتبه داریم.

7 ـ جایزه فقط یادبودیست که با هم بودن را فراموش نکنیم وگرنه هیچ جایزه ای نمی تواند بعضی از لطف ها را جبران کند.

ضمنا دوستانی که دوست دارند جایزه ی هر ماه را متقبل شوند با کمال میل استقبال می کنیم.

به راستی

زیبا ترین حقیقت چیست؟


راستی حال عزیزه دارد خوب و خوبتر می شود به این لینک بروید

http://boghz-e-folout.blogfa.com/


[ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 10:7 ] [ کنگانیان ]
به وبلاگ دوست خوبمان آقای علی هلالی سری زدم و بسیار تحت تاثیر قرار گرفتم شما هم به این پست بروید و مطلب را باتمام وجود بخوانید:

دوستان دستم به دامنتون ، ما را از دعا محروم نکنید

این مطلب شاید احساسی نوشته شده باشد ولی بسیار عمیق و پر درد است.



[ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 21:33 ] [ کنگانیان ]

من معتقدم هر کس "ساقی نامه" را با دقت بخواند مثل این است که کل حافظ را خوانده است. چرا که ایرانیت  و سیر و سلوک حافظ را در این شعر به راحتی می توان دید. و چه خوب گفته اند که "حافظ وجدان خفته ی ما ایرانیان است".

به نظر من باید ساقی نامه را مانیفست دیوان حافظ خواند مانند "نی نامه" که خود چکیده ی تمام مثنوی معنوی است.

دوست دارم وقت بگذارید و این شعر را تا پایان بخوانید به یاد پدر ها و پدر بزرگ هامان که حافظ از دستشان نمی افتاد ولی اکنون دریغ از لب تاقچه ....

ضمن اینکه می توانیم در رابطه با بیت ها با هم بحث و تبادل نظر کنیم

حافظ



بیا ساقی آن می که حال آورد

کرامت فزاید کمال آورد

به من ده که بس بی‌دل افتاده‌ام

وز این هر دو بی‌حاصل افتاده‌ام

بیا ساقی آن می که عکسش ز جام

به کیخسرو و جم فرستد پیام

بده تا بگویم به آواز نی

که جمشید کی بود و کاووس کی

بیا ساقی آن کیمیای فتوح

که با گنج قارون دهد عمر نوح

بده تا به رویت گشایند باز

در کامرانی و عمر دراز

بده ساقی آن می کز او جام جم

زند لاف بینایی اندر عدم

به من ده که گردم به تایید جام

چو جم آگه از سر عالم تمام

دم از سیر این دیر دیرینه زن

صلایی به شاهان پیشینه زن

همان منزل است این جهان خراب

که دیده‌ست ایوان افراسیاب

کجا رای پیران لشکرکشش

کجا شیده آن ترک خنجرکشش

نه تنها شد ایوان و قصرش به باد

که کس دخمه نیزش ندارد به یاد

همان مرحله‌ست این بیابان دور

که گم شد در او لشکر سلم و تور

بده ساقی آن می که عکسش ز جام

به کیخسرو و جم فرستد پیام

چه خوش گفت جمشید با تاج و گنج

که یک جو نیرزد سرای سپنج

بیا ساقی آن آتش تابناک

که زردشت می‌جویدش زیر خاک

به من ده که در کیش رندان مست

چه آتش‌پرست و چه دنیاپرست

بیا ساقی آن بکر مستور مست

که اندر خرابات دارد نشست

به من ده که بدنام خواهم شدن

خراب می و جام خواهم شدن

بیا ساقی آن آب اندیشه‌سوز

که گر شیر نوشد شود بیشه‌سوز

بده تا روم بر فلک شیر گیر

به هم بر زنم دام این گرگ پیر

بیا ساقی آن می که حور بهشت

عبیر ملایک در آن می سرشت

بده تا بخوری در آتش کنم

مشام خرد تا ابد خوش کنم

بده ساقی آن می که شاهی دهد

به پاکی او دل گواهی دهد

می‌ام ده مگر گردم از عیب پاک

بر آرم به عشرت سری زین مغاک

چو شد باغ روحانیان مسکنم

در اینجا چرا تخته‌بند تنم

شرابم ده و روی دولت ببین

خرابم کن و گنج حکمت ببین

من آنم که چون جام گیرم به دست

ببینم در آن آینه هر چه هست

به مستی دم پادشاهی زنم

دم خسروی در گدایی زنم

به مستی توان در اسرار سفت

که در بیخودی راز نتوان نهفت

که حافظ چو مستانه سازد سرود

ز چرخش دهد زهره آواز رود

مغنی کجایی به گلبانگ رود

به یاد آور آن خسروانی سرود

که تا وجد را کارسازی کنم

به رقص آیم و خرقه‌بازی کنم

به اقبال دارای دیهیم و تخت

بهین میوهٔ خسروانی درخت

خدیو زمین پادشاه زمان

مه برج دولت شه کامران

که تمکین اورنگ شاهی از اوست

تن آسایش مرغ و ماهی از اوست

فروغ دل و دیدهٔ مقبلان

ولی نعمت جان صاحبدلان

الا ای همای همایون نظر

خجسته سروش مبارک خبر

فلک را گهر در صدف چون تو نیست

فریدون و جم را خلف چون تو نیست

به جای سکندر بمان سالها

به دانادلی کشف کن حالها

سر فتنه دارد دگر روزگار

من و مستی و فتنهٔ چشم یار

یکی تیغ داند زدن روز کار

یکی را قلمزن کند روزگار

مغنی بزن آن نوآیین سرود

بگو با حریفان به آواز رود

مرا با عدو عاقبت فرصت است

که از آسمان مژدهٔ نصرت است

مغنی نوای طرب ساز کن

به قول وغزل قصه آغاز کن

که بار غمم بر زمین دوخت پای

به ضرب اصولم برآور ز جای

مغنی نوایی به گلبانگ رود

بگوی و بزن خسروانی سرود

روان بزرگان ز خود شاد کن

ز پرویز و از باربد یاد کن

مغنی از آن پرده نقشی بیار

ببین تا چه گفت از درون پرده‌دار

چنان برکش آواز خنیاگری

که ناهید چنگی به رقص آوری

رهی زن که صوفی به حالت رود

به مستی وصلش حوالت رود

مغنی دف و چنگ را ساز ده

به آیین خوش نغمه آواز ده

فریب جهان قصهٔ روشن است

ببین تا چه زاید شب آبستن است

مغنی ملولم دوتایی بزن

به یکتایی او که تایی بزن

همی‌بینم از دور گردون شگفت

ندانم که را خاک خواهد گرفت

دگر رند مغ آتشی میزند

ندانم چراغ که بر می‌کند

در این خونفشان عرصهٔ رستخیز

تو خون صراحی و ساغر بریز

به مستان نوید سرودی فرست

به یاران رفته درودی فرست

[ سه شنبه هشتم فروردین 1391 ] [ 21:26 ] [ کنگانیان ]

ساقیا آمدن عید مبارک بادت

وان مواعید که کردی مرواد از یادت

1 ـ عید بر همه ی عزیزان مبارک باد

بهانه ی خوبی ست گوشی تلفن را برداشته و به همدیگر زنگ بزنیم ، سراغ هم را بگیریم و به هم تبریک بگوییم با بهترین آرزوها...

کنگانیان بهترین را برایتان آرزومند است و بهاریه ای از محمد علی بهمنی تقدیم به همه ی شما:


بهار بهار، پرنده گفت یا گل گفت؟/ خواب بودیم‏ و هیچکی صدایی نشنفت!/ بهار بهار،صدا همون صدا بود./ صدای شاخه‏ها و ریشه‏ها بود./ بهار بهار،چه اسم آشنایی!/صدات میاد-امّا خودت کجایی؟/ وابکنیم پنجره‏ها رو یا نه؟ / تازه کنیم خاطره‏ها رو یا نه؟/ بهار بهار،پرنده گفت یا گل گفت؟ / خواب بودیم و هیچکی صدایی نشنفت!/ بهار اومد لباس نو تنم کرد / تازه‏تر از فصل شکفتنم کرد./ بهار اومد با یه بغل جوونه‏ / عیدو آورد از تو کوچه تو خونه‏/ (حیاط ما یه غربیل‏/ باغچه‏ی ما یه گلدون‏/ خونه‏ی ما همیشه‏/منتظر یه مهمون.)/ بهار بهار،یه مهمون قدیمی‏/ یه آشنای ساده و صمیمی/‏ یه آشنا که مثل قصه‏ها بود/ خواب و خیال همه بچه‏ ها بود / یادش بخیر بچه‏گیا چه خوب بود/  حیف که هنوز صب نشده غروب بود/ آخ که چه زود قلک عیدیامون/‏ وقتی شکست،باهاش شکست دلامون‏/ بهار بهار،پرنده گفت یا گل گفت؟/ خواب بودیم و هیچکی صدایی نشنفت!/ بهار اومد برفا رو نقطه چین کرد/ خنده به دل مردگی زمین کرد/ چقدر دلم فصل بهار و دوس داشت/‏ واشدن پنجره‏ها رو دوس داشت‏ / بهار اومد پنجره‏ها رو وا کرد/ منو با حسی دیگه آشنا کرد. / یه حرف یه حرف،حرفای من کتاب شد/  حیف که همش سوال بی‏جواب شد./ دروغ نگم،هنوز دلم جوون بود / که صب تا شب دنبال آب و نون بود / بهار بهار،پرنده گفت یا گل گفت؟/ خواب بودیم و هیچکی صدایی نشنفت!/ بهار اومد اما با دست خالی‏/ با یه بغل شکوفه‏ی خیالی/‏ بهار بهار،گلخونه‏های بی‏گل‏/خاطره‏های مونده اونور پل‏/ بهار بهار،یه غصه‏ی همیشه‏/ منظره‏های مات پشت شیشه‏/ بهار بهار،حرفی برای گفتن‏/ تو فصل بی‏حوصلگی شکفتن‏/ بهار بهار،پرنده گفت یا گل گفت؟/ خواب بودیم و هیچکی صدایی نشنفت!


2 ـ با تشکر از همه ی دوستان که با پیشنهادات و راهنمایی های خود مرا یاری می کنند

با توجه به ناشناس بودن من طبیعی بود که کسی برای عضویت در شورای نویسندگی کاندیدا نشود ولی باز عزیزی ـ با وجود ناشناس بودن من ـ اعتماد کرده و قول همکاری داده است با تشکر از ایشان . بعرض دوستان برسانم که بنا به دلایلی نمی توانم خود را معرفی کنم و دوست داشتم ناشناس باشم تا راحت تر کارم را ادامه دهم و پس از آن وبلاگ را به شورای نویسندگان تحویل دهم ولی گویا این قصه سر دراز دارد و بگذریم... فعلا خودم همچنان ناشناس ولی همراه شما هستم.

3 ـ در این دقیقه ی نود از سال نود نگاهی اجمالی به وبلاگ های کنگانیان داشته ام . دوست داشتم به طنز با دوستان برخورد کنم ولی ترس از دلخوری بعضی ها بسیار با احتیاط قدم برداشته ام امیدوارم از این پست خوشتان بیاید و آن را تا پایان مطالعه کنید چرا که اطلاعاتی کلی از وبلاگ ها را یک جا در اختیار شما گذاشته ایم.

(پیشاپیش بخاطر اینکه این مطلب بدون ویرایش ثبت شده است از همه عذر می خواهم)

و لطفا اکنون به ادامه مطلب بروید....


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 11:51 ] [ کنگانیان ]

با سلام 

پیرو وعده ای که از اول به دوستان داده بودیم برآنیم تا به معرفی اعضای شورای نویسندگان بپردازیم ولی برای اینکه وبلاگ کنگانیان برآیند همه ی نظرات باشد و تحت خط و مشی هیچ گروه و شخصی (علاوه بر مستقل بودن) نبوده باشد بنابراین در این پست از همه ی عزیزانی که دوست دارند در شورای نویسندگی  عضو شوند دعوت می کنیم در قسمت نظرات آمادگی خود را در این زمینه اعلام دارند.

همه ی دوستان فارغ از هر فکر و اندیشه ای می توانند نام نویسی کنند و هیچ گونه خط قرمزی وجود ندارد.

اعضای شورای نویسندگی سه یا پنج نفر می باشند.

در صورت نام نویسی تعداد زیادی از افراد، برای تعیین شدن اعضای شورا ، انتخابات برگزار می شود.



[ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ] [ 12:16 ] [ کنگانیان ]

با تشکر از دوست خوبمان احمد که زحمت عکاسی این مراسم باشکوه را کشیده اند


 


[ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 10:36 ] [ کنگانیان ]

جمعه پنجم اسفندماه نود

تصادفی وحشتناک باعث کشته شدن دو برادر (عادل و مصطفا قنبری) از جوانان شهرمان  شد و همه را در غمی جانکاه فرو برد.

اولین خبرهایی که در سایت ها منتشر شد مبنی بر " دو کشته بر اثر تعقيب و گريز پلیس در کنگان " بود.

و خبر چنین :

((در عمليات تعقيب و گريز يك خودرو نيروی انتظامي و يك دستگاه موتورسيكلت، دو راكب اين موتورسيكلت جان خود را از دست دادند.

خودرو مذكور پس از اصابت با موتور سيكلت محل حادثه را ترك كرد.

به دنبال اين حادثه تلخ گروهي از مردم اين شهر با بستن راه اصلي بوشهر ـ كنگان و همچنين تجمع در مقابل فرمانداري كنگان خواستار برخورد با پديدي آوران اين اتفاق تلخ شدند.
))

در پی این اخبار و تجمع مردم، نیروی انتظامی استان اطلاعیه ای مبنی بر شایعه بودن این خبر و کاملن کذب بودن آن صادر کرد که متن اطلاعیه چنین بود

اطلاعيه

پيرو درج مطلبي در تاريخ 5 اسفندماه با عنوان «دو كشته بر اثر تعقيب و گريز پليس در كنگان» در برخي سايت هاي خبري استان بوشهر به اطلاع مي رساند؛

موضوع مورد اشاره كاملاً كذب بوده و به هيچ وجه صحت ندارد. اين خبر از طريق برخي از شايعه سازان ايجاد و توسط برخي از افراد غير مسئول به آن دامن زده شده است.

بديهي است كه نيروي انتظامي استان بوشهر از حق قانوني خود در پيگيري قضايي افراد شايعه ساز و منتشر كننده آن در رسانه ها به هيچ وجه كوتاه نخواهد آمد تا مطابق قانون در خصوص درج شايعات و موارد غير واقعي تصميم گيري شود.

لذا خواهشمند است با توجه به حساسيت موضوع و جهت روشن شدن اذهان عمومي دستور فرماييد نسبت به درج مطلب فوق در آن مرجع خبري اقدام شود.

همچنين از خبرنگاران ارجمند درخواست مي شود در نشر مطالب دقت نموده و از انتشار اخبار غير واقع و كذب كه ممكن است دستمايه رسانه هاي بيگانه نيز قرار گيرد، خودداري كنند.

سرهنگ پاسدار غلامرضا خضري

معاون اجتماعي فرماندهي انتظامي استان بوشهر

(عکس تزیینی است)

 امیدواریم هر چه سریع تر این ماجرا بصورت کاملن روشن برای مردم بیان شود تا از بروز شایعات و حوادث ناگهانی در آینده جلوگیری شود.

وبلاگ کنگانیان با ابراز تاسف این مصیبت  را به خانواده ی مصیبت دیده تسلیت عرض می کند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبخشـی از نظـرات خواننـدگان

کنگان در یک نگاه باز :
خبر را ویرایش شده از سایت های خبری بر ندارید و بدون منبع ذکر نمائید.


کنگانیان:
باید عرض کنم که اولن ما خبر را در گیومه قرار داده ایم و این نشان می دهد که ما خبر را از منبعی دیگر گرفته ایم و هیچ ویرایشی در آن صورت نگرفته است.
دیگر اینکه اگر منبع را ذکر نکرده ایم بخاط این بوده است که چندین وبسایت این خبر را به همین طریق و با همین جمله بندی نقل کرده اند بنابراین اگر منبعی هم ذکر شده بود باز شما می گفتید این خبر که در فلان سایت است چرا نام سایت دیگر را آورده اید؟!!
و اما دوست عزیز دو برادر که از جوانان شهرمان بوده اند در این اتفاق کشته شده اند و همه دارند به نوعی با خانواده ی عزادار همدردی می کنند و شما به خبر نقل شده از سایتهای دیگر که موجود است گیر می دهید؟!!!
ضمن آرزوی موفقیت برای شما باید بگویم که الفبای اولیه ی خبرنگاری را می دانیم.

ساحل :
درود
متاسفم که حرف حقیقت را کذب دانسته اند !
من تقریبا یک ساعت بعد بر سر صحنه حضور یافتم .همچنان بر تعداد جمعیت ، افزوده می شد و همه معترض به کار نیرو انتظامی بودند ! گواه اعتراض ها درب نیرو انتظامی محله گردان که بی شک آثار برخورد سنگها هنوز بر آن باقی است ...

منم به نوبه خودم از سوی وبلاگ آزادی قلم این واقعه دردناک را به خانواده محترم قنبری تسلیت می گویم و خواهان صبر از سوی خداوند برای این خانواده هستم .
روحشان شاد

بانوی دریا :
این خبر دیروز به گوشم رسید و بسیار ناراحت شدم.
البته من این خبر را در شهر خودمان به صورت دیگری شنیده بودم که بماند.
گذشته از شایعه و حقیقت اینها هر دو جوان بودند و مهم تر از همه برادر هم بودند.
خداوند به خانواده شان صبر عنایت کند(مخصوصا مادرشان که برای مادر داغ جوان خیلی سخت است)

مهدكودك توپ قلقلي كنگان :
اين واقعه واقعا تاسف بار بود و همه كنگانيا رو غمناك كرده. انشاا... خدا به خانواده اش صبر بده و اميدوارم كه جوانان كنگان هم از حق خودشون دفاع كنند.

سعيد :

اين اولين بار نيست كه نيروي به اصطلاح انتظامي!دست به اين حركات سرخود مي زند...بايد يك مقام مسئول با عرضه پيدا شود و جو شهر را عوض كند...بهرحال به نوبه ي خودم به اين خانواده داغدارتسليت مي گم...

مرجان دريا :

درود بر شما
نیروی انتظامی اولین بار نیست که مردم را زیر می گیرد و از پاسخگویی فرار می کند
در ماه محرم دخترعمه 7ساله ام زیر چرخ های ماشین نیروی انتظامی له شد و نیروی انتظامی با دستکاری و پرونده سازی ماجرا را وارونه به مقامات بالا توضیح داد
دو سال پیش یکی از جوانان اهل تسنن به فامیلی غلومی نیز توسط نیروی انتظامی کشته شد و باز هم آنها تکذیب کردند
از این دست اتفاقات زیاد رخ داده و این اراذل و اوباش نیروی انتظامی از نجابت و سکوت مردم سوء استفاده کرده اند و هر بلایی سر مردم در آورده اند...
با نظر ساحل هم کاملا موافقم ...مردم بسیار خشمگین بودند و در همان دقایق اولیه در مکان سانحه جمع شدند و اکثر مردمی که برای تفریح به پارک ساحلی امده بودند با چشمان خود ماشین نیروی انتظامی را شناسایی کرده و حتی شماره اش را یادداشت کرده اند و جایی برای تکذیب این خبر نمی ماند

این مصیبت دردناک را به خانواده قنبری تسلیت می گویم...جوانان پاک ما را به چه جرمی قربانی تعقیب و گریز دیوانه وار ماشین های نیروی انتظامی میشود و تا کی این سناریوهای قتل و کشتار ادامه دارد؟؟؟؟


ناصری خواه :

انالله و انا الیه راجعون
سلام
واقعه سختی بود.حالا مقصر هر کی بوده مهم اینه که متاسفانه این عزیزان از بین ما رفتن.
آرزو میکنم که وسعت صبر خانواده ی این دوستان عزیز به اندازه ی دریای غمشان باشد.
با هم دعا کنیم تا خداوند بزرگ روح عزیزان از دست رفته را قرین رحمت کند و خوب از این میهمان جدید پذیرایی کند.

احمد :

ای دلا کنگان شده ماتم سرا بعد از غمت/
رفتی و آتش گرفت اینجا بعد از رفتنت/
باورش سخت است و شک دارم به دل/
که گذشت یک هفته از آن روز ، روز مردنت/
بچه ها یاد تو هستند، اصلا فکر رو نکن/
که فراموشت کنند بعد از خاک سپردنت/
مصطفی و عادلم گردان شده میدان غم/
ترسم آن است جان دهم ، از دست غصه خوردنت...
(الفاتحه)

http://up.vatandownload.com/images/1pmgvy4ffhzt1q1xrn5k.jpg


http://up.vatandownload.com/images/3dyyeao6epj2miea23he.jpg


http://up.vatandownload.com/images/jpnbmg49p52sukbd3d58.jpg


http://up.vatandownload.com/images/4527qxoym29htdyyy1s8.jpg


http://up.vatandownload.com/images/mep67hfrnk0miga3k8vz.jpg


[ شنبه ششم اسفند 1390 ] [ 16:55 ] [ کنگانیان ]

امروز در حین جستجو در وبلاگ های دوستان متوجه شدم که وبلاگ یکی از دوستان باز نمی شود .

اول فکر کردم آن را اشتباه  لینک کرده ام بنابراین شروع به کنکاش در این باره کردم تا اینکه متوجه شدم این وبلاگ فیلتر شده است.

واقعا ناراحت شدم چون احساس کردم نویسنده ی این وبلاگ اکنون بسیار ناراحت و غمگین است، آخر گاهی نوشته های ما مانند قسمتی از اعضای بدن ما می شود و آنها را بسیار دوست داریم و چه سخت است گرفتن قسمتی از وجود کسی را....

این ناراحتی تا از صبح تا اکنون که ۴ عصر می باشد همراهم بود تا اینکه نظری خصوصی به کنگانیان   رسید مبنی بر اینکه وبلاگ فیلتر شده به آدرس جدیدی نقل مکان کرده است و اکنون با این کار از فیلتر رهایی یافته است بسیار خوشحال شدم و زود لینک جدید را جایگزین قدیم کردم.

آدرس جدید مرجان دریا

http://marjanekangan.blogfa.com/

 یکی از وبلاگ های فعال در این دنیای مجازی مرجان دریا ست که بی شک همه ی دوستان مطالب این وبلاگ را خوانده اند.

مرجان دریا فیلتر شد

و این شد که تصمیم گرفتم  این پست را به فیلتر شدن وبلاگ ها اختصاص بدهم.

با دانش بر این که در هر جامعه ای خط قرمزهایی وجود دارد که نمی توان از این خطوط گذشت با هم به سولات زیر پاسخ دهیم:

۱ ـ ما در نوشته هایمان چقدر باید آزادی داشته باشیم؟

۲ ـ بنظر شما وقتی نویسنده ای این خطوط قرمز را رعایت نکرد برای فیلتر شدن وبلاگ نویسنده چه مراحلی باید طی شود؟

۳ ـ آیا اصولن شما با فیلتر شدن وبلاگ ها موافق هستید؟


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 بخشی از نظرات:

بانوی دریا :

سلام
فیلتر شدن دیگه یه چیز عادی شده.
چند روز پیش توی گوگل دنبال دکوراسیون زیبای منزل بودم که یک وبلاگ و سایت هم درست باز نشد.به نظر من نباید چیزی مثل فیلتر رو بکار ببرن،چون اگر کسی بخواد خلاف اون چیزهایی که ......میخوان حرفی بزنه یا سایتی رو باز کنه که خلاف عرف جامعه است ،هیچکس نمیتونه جلوشو بگیره،و اصلا ارزش نداره که این همه سایتهای عالی و خوب بی دلیل بسته باشن و یا بسته بشن.

مرجان دریا :

درود بر شما..
من در نوشته هایم تا حد امکان خطوط قرمزها را رعایت می کردم ؛ مطالب من حاوی توهین و افتراء و هیچ گونه ناسزایی نبود و خودم از اینکه وبلاگم فیلتر شده بود ، بسیار تعجب کردم

خواهش مندم دوستان آدرس جدید مرا که شما لطف کرده اید و آن را نوشته اید را جایگزین آدرس قبلی نمایند...

در مورد پرسش هایتان
1- ما در نوشته هایمان هیچ گونه آزادی بیان نداریم
2-در صورتی که نویسنده از خطوط قرمز رد شد باید ابتدا با تذکر و یا اخطار به نویسنده فرصت جبران و یا ویرایش مطالبش را داد
3- فیلتر شدن وبلاگ یک امر بسیار ناپسندیده و نقض حداقل حقوق انسانی است
در پایان از شما تشکر می نمایم


دختری از دیار گرما :

درود
روزانه از هر ده سایتی که توی گوگل جستجو میکنیم8تای اونها فیلتر شده
چند روز پیش میخواستم متن یکی از درسهای زبان تخصصی رو دانلود کنم
متاسفانه همون متن ترجمه شده فیلتر شده بود خیلی برام جالب و خنده دار بود
که این دیگه چرا؟؟؟؟ من اصولا با فیلتر شدن موافق نیستم و کشور ما جز معدود
کشورهایی هست که روزانه در حال فیلتر کردن سایتهای مختلفه قبول دارم که
بعضی از وبلاگ ها خلاف شئونات اخلاقیه و باید با مدیران اون سایتها برخورد بشه
ولی اخه وبلاگی مثل مرجان دریا که واقعیتهای جامعه رو مینوشته چرا باید فیلتر بشه؟
خیلی از شنیدن این خبر ناراحت و متاسف شدم

ع ـ ف :

بعد از سلام :
پیامتان دریافت شد ، متاسفانه تاکنون به درجه پذیرفتن انتفاد سازنده نرسیده ایم . بنابراین بالاجبار لازم است لب فرو بندیم ، قلم ومایسطرون نیز به گوشه غیر ازنسیان بسپاریم .
پاسخ شما ، در مطالب قبلی با عناوین : حقیقت ، درمان هوای نفس ، اتکاء بنفس و مشکل نهفته است میتوانید مرور کنید .
ولی بدانید بقول معروف هرکه تند رفت باز ماند .
امیدوارم ما : ( گروه وبلاگ نویسان ) هدفمان در درجه اول خدمت به دین وآئین مان بعد از آن وطنمان واصلاح امور آن در حد توان گوشزد کنیم .

تا آنجائیکه گوش شنوا باشد . وبگوئیم : اللهم آشهد قد بلغت .

من هم چون شما از فلتر شدن وبلاگ دوست متوجه شدم .
امیدوارم مسئولین با در نظر گرفتن منافع عامه وشهرستان شمع دادگری فروزان گذارند و ذره بین انصاف ودادگری یرای پذیرفتن نقد سازنده ومفید باسعه صدر در دست گیرند .


اسفندیار :

درود..
به نظر من فیلتر در هر موردی بی معنی است و در کل با هر نوع فیلتر شدن مخالفم...
متاسفم که در سرزمینی زندگی میکنم که مردمش تن به هر نوع فیلتر و سانسوری که میدن هیچ... تازه دچار بیماری خود فیلتری یا خودسانسوری هم شده اند...
تندرست وبیدار باشید



ع ـ ف :
اسلام وخسته نباشید .
1-کارتون سزاوار تقدیر است .
2- باتشکر از اطلاع رسانی : من هم مرجان کنگان جایگزین مرجان دریا کردم .
3-قرار بود هیئت تحریریه ( اعضاء وبلاگ خودتون معرفی کنید ) چرا تاکنون اقدام نشده؟!
4 - جادارد اول نظر خودتان رادر رابطه با مطالب بدهید بعد از آن خواسته خودرا مطرح کنید تا دیگران هم از (حیطه کاری) وغیره بنویسند .
5 - قبلا گفتم ، تکرار میکنم اگر خودتان معرفی کنید بهتر است .

کنگانیان:
با تشکر از شما بزرگوار
در رابطه با معرفی شورای نویسندگان به جد دنبال این کار هستیم و انشاالله هر چه زودتر به نتیجه می رسیم.
در رابطه با نظر دادن خودم نیز باید بگویم در بیشتر و موارد نظر خود را به نوعی بیان کرده ام ولی نظر شخص من ملاک نیست بلکه برایند تمامی نظرات نظر وبلاگ کنگانیان است حتا اگر خلاف نظر شخصی من باشد.
پایدار باشید

مهدكودك توپ قلقلي كنگان :

سلام
آزادي بيان زماني خوب است كه هر كس خودش خط قرمزها را رعايت كند. چرا بايد به ديگران توهين كنيم خوب هركس عقيده اي داره و هيچكس شبيه هم نمي شود اگر قرار باشد با ديده نظرات مخالف ديگران توهين كنيم كه دنيا روي دنيا بند نمي شود.
فيلتر كردن هم بدترين توهين به يك فرد است در هر موردي كه باشد نه فقط فيلتر نوشته هايمان كه از دلمان مي آيد.



[ دوشنبه یکم اسفند 1390 ] [ 16:12 ] [ کنگانیان ]


به اکثر دوستانی که می شناختم پیام فرستادم و خواستم که با حضور و نظرات خود در جهت هر چه بهتر و پویا شدن این وبلاگ کمک کنند ولی از میان این تعداد که شاید از پنجاه  دوست وبلاگی هم بیشتر بود تنها هفده نفر آمدند و این شد که آنها را لینک کرده و اگر وبلاگ بیشتری در لینک ها نیست دلیل آن فقط همین می باشد .   وبلاگ ها نیز بر اساس تقدم در نظر دهی لینک شده اند لاغیر.


برای انسان امروز، اعتماد کلمه ای پر مناقشه و پر دغدغه شده است و به راستی چه می شود که انسانی به انسان دیگر اعتمادش را از دست می دهد؟!

اعتقادات دیگران برای من بسیار محترم است و هرگز عقیده ی شخصی باعث سلب اعتمادم از آن شخص نمی شود.

بنابراین در اولین برخورد به همه اعتماد کامل دارم مگر خلاف آن ثابت شود و در این وبلاگ نیز بر همین اساس ادامه خواهیم داد.

این روزها بی اعتمادی  باعث شده است که هوای اطرافمان کمی مسموم شود و هنگام قدم زدن در این فضای مجازی ـ که می تواند بسیار دوستانه و صمیمی باشد  ـ همراه با ترس و لرز باشیم.

شیوع بیماری خطرناک بی اعتمادی علاوه بر اینکه باعث فروپاشی جمع های صمیمی و دوستانه می شود برای فرد نیز تضادهایی درونی بوجود می آورد که در تنهایی خود نیز احساس آرامش نمی کند و به راستی مگر هدف یک انسان در زندگی  جز آرامش  چیز دیگری نیز هست؟

و اکنون با هم قسمتی از شعر افق روشن از احمد شاملو را می خوانیم:


روزی ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد

و مهربانی دست زيبايی را خواهد گرفت.

 

روزی كه كمترين سرود

بوسه است

و هر انسان

برای هر انسان

برادری ست .

روزی كه ديگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل افسانه ايست

و قلب

برای زندگی بس است.

 

روزی كه معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردی ...


ــــــــــــــــــــــ

بعضی از ننظرات دوستان :

صبای کنگان:
سلام دوست عزیز
شاید یکی از دلایلی که قدیمی ترها از شیرین بودن زندگی سخن می گویند (علی رغم مشکلاتی که داشتند ) همین اعتماد و اطمینانی بود که به همدیگر داشتند . در کسب و کار ، در روابط اجتماعی وخانوادگی ،در مسوولیت پذیری و.... .لذا این امر به آنان آرامش و امنیت خاصی می داد . من هم امید وارم از این نظر به آن دوران برگردیم .
ضمناً شعر بسیار زیبایی از مرحوم شاملو انتخاب فرمودید .
...........................
کنگانیان :
صبا جان البته دیوار بی اعتمادی در قدیم هم بود ولی سادگی باعث شده بود کمتر غل و غش در افراد بروز کند و این بود که زندگی شیرین بود و زیبا....
درود بر شما

فریادبی جواب :
مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم میریزند
و از آنها غولی بوجود میآورند که نامش تقدیر است!

مریم :
درود بر شما
به عقیده من ؛ اشخاصی پیدا میشوند که بشدت مغرض و بدبین هستند و با افکار کوته و بی منطق خود باعث فروپاشی تمام اعتمادها و حسن نیت ها میشوند و این افراد در هر جمعی رسوخ کرده و ابتدا خود را هماهنگ و هم نظر و هم عقیده با شما میدانند و سپس با زرنگی و فریبکاری تمام نقاب از چهره خود برداشته و با کاشتن تخم نفاق و بدبینی جمع ها را از هم می پاشند و دوستی ها را متزلزل می نمایند...
در این دنیای مجازی اگر این افراد را خط زده و حضورشان برایتان بی تفاوت شود بقیه قابل اعتمادند و میشود دوستی ها را و مهربانی ها و محبت ها را از نو زنده کرد
برایتان آرزوی موفقیت دارم
.............................
کنگانیان :
مریم جان ولی این مغرض بودن و بدبین بودن را من برای خودم می سازم .
یک جمع اگر هدفی مشترک و محکم داشته باشد واین افرادی هم که می گویید اگر در آن جمع وجود داشته باشند یا اصلاح می شوند و یا خود نمی توانند ادامه دهند و خود را حقیر می بینند و کنار می کشند.
این جهان پر از زیبایی ست
شاد باشید

اسفندیار :
درود دوست خوبم..
باور کنید من برخلاف شاملوی بزرگ می اندیشم .... چون در زندگی روزمره میبینم از نظر اخلاق و انسانیت،انسانها تا چه اندازه سقوط کرده اند...
همواره پدر و مسئول خانواده خواهی نخواهی بر روی فرزندان تاثیر گذارند... یعنی فرزندان بازتاب دهنده منش بزرگترها هستند و این دقیقا در جامعه نیز مصداق دارد... و رفتار و کردار مردم جامعه بازتاب دهنده منش سردمداران هست...
و متاسفانه مردم بدجور گرفتار دورویی و بی اعتمادی هستند... خدا به خیر کند
تندرست وبیدار باشید...

............................
کنگانیان :
اسفندیار عزیز اخلاق و انسانیت سقوط کرده است ولی هرگز نخواهد مُرد
مواظب باش گاهی در یک شک ماندن باعث می شود که بر انسان سخت بگذرد و مخصوصا کسی چون شما که ذاتا آگاه هستید.


ساحل :
سلام دوست عزیز
من هم با نظر مریم موافقم .متاسفانه افرادی دورو به فرض "با احمق جلوه دادن دیگران "در صورتی که خود احمق ترند در گروهی رخنه می کنند و در فکر فرو پاشی گروهی برمی خیزند ! و خود را فرشته خوبیها می پندارند در صورتی که اینان در لباس گرگند..اینان با ریاکاری اعتماد را از گروه سلب کرده و چون سست عنصرند و در خود توان مقابله با گروه مخالف نمی بینند سعی می کنند با تهمت و سخنان ناروا حریف را به کرسی بنشانند که متاسفانه در خواب هستند ! و تا بیداری هزاران راه فرسخ ...
در ضمن همشهری گرامی ورود شما را به دنیای مجازی ارج نهاده و امید دست گره گشای شما چشم مسئولین این منطقه را بینا سازد
.....................................
کنگانیان :
سپاس از حضور و نظرات ارزشمندتان

مهدكودك توپ قلقلي كنگان :

سلام دوست عزيز كار قشنگي كردي.
بنظر من بي اعتماديه كه بي اعتمادي مياره وقتي يك نفر بما اعتماد كنه آخرين تلاشمون رو مي كنيم كه از اون سوء استفاده نشه. ولي من يه چيز جالب بنظرم مياد فكر مي كنيد ما كه اينقدر به بانكها اعتماد داريم و هرچي دار و ندارمونه به اونا ميديم چرا اونا حتي واسه دادن يه خودكار به ما اعتماد ندارن و خودكاراشونو زنجير كردن كه مبادا ما اونارو .....

..........................................

کنگانیان:

درود بر شما بی اعتمادی می تواند بی اعتمادی بیاورد ولی هیچ چیز در این جهان مطلق نیست.

در رابطه با زنجیر کردن خودکار نیز باید بگویم این یکی از طنزهای تلخ روزگار ماست و امیدواریم روزی بیاید که خودکار از زنجیر آزاد شود


سعید :

سلام...ممنون از اطلاع رساني شما....بحث خوبي انتخاب كرديد"اعتماد" واژه اي كه حتي در فضاي مجازي هم بوي غربت ميدهد....كاش روزي برسه كه بجای شستن چشمها دلهامون رو بشوئيم!

....................................

کنگانیان:

دلها همان پندار نیکی هستند که اگر آنها صیقل داده شوند جهان پر از موسیقی و شعر می شود

درود بر شما


ناصری خواه :

سلام
مطلب و موضوع زیبایی انتخاب کردید.بستگی داره طرف مقابلمون کی باشه.به نظر من اعتماد هم مثل مسائل دیگه افراط و تفریط در آن هیچکدام خوب نیست .در بیشتر زمینه ها میانه رو بودن بهتره.افراط در بی اعتمادی زندگی را بد جور تحت تاثیر قرار میدهد و یه نوع وسواس به وجود می اورد .افراد جامعه در کنار هم زندگی میکنند به همین علت بهتر است تا حد امکان به هم اعتماد داشته باشند.نظر کلیه دوستانی که در اینجا نظراتشونو نوشتن محترم است.هر کسی نظری دارد اینم نظر منه.شما میگید به همه اعتماد دارید مگر اینکه خلاف ان ثابت شود . منم همین نظرو دارم.
اولین مطلبو خوب شروع کردید منتظر مطالب بعدی شما هستم.موفق باشید

.........................................

کنگانیان:

شما لطف دارید نظرتان بسیار زیبا بود





[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 16:44 ] [ کنگانیان ]

با سلام خدمت همه ی کنگانیان سراسر دنیا و همه ی کسانی که در کنگان و حومه زندگی می کنند.

دنیای کوچک اینترنت بسیار بزرگ است!

با وجود علاقه ی بسیار زیادی که کنگانیان عزیز برای ورود به دنیای مجازی اینترنت از خود نشان دادند  مدتهاست که می خواستم وبلاگی داشته باشم که عزیزان را در یک جا ملاقات کنم (هرچند دیگران هم دست به کار شده و چنین فضایی ساخته اند)

تکثر آرا و نظرات موافق و مخالف در وبلاگ های این خطه باعث شده است که علاوه بر کمیت، کیفیت کارهای دوستان نیز بالا رود و این جای بسی خرسندی ست.

بعد از مشورت با دوستان اقدام به ساخت این وبلاگ کردم و امیدوارم بتوانم از دوستان یاد بگیرم زندگی کردن در اجتماع و حداقل گوش دادن به نظرات مخالف را.

چون دوست ندارم وبلاگ را از آن خود بنام اَم بنابراین نام خودم را به عنوان نویسنده ننوشته ام و دوست دارم این وبلاگ بصورت شورایی مدیریت شود که در آینده اعضای شورای نویسندگان معرفی می شوند.

و اما

اولین شعار من این است که به همه ی دوستان اعتماد کامل دارم مگر خلاف آن ثابت شود! بنابراین هرگز نظر خود را ارجع نمی دانم.

این پست فقط برای نظرات شماست.

پیشنهادات ، انتقادات و سوالات خود را در تمامی زمینه ها بنویسید و

دست در دست هم نهیم به مهر

[ سه شنبه یازدهم بهمن 1390 ] [ 15:49 ] [ کنگانیان ]
درباره وبلاگ
امکانات وب